حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

22

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

كه باسباب مذكوره قضيب بتمامه مرتفع شود چنانچه در زمان سعادت اقتران مولف عليه الرحمه اتفاق عروض اين مرض بدوستى از دوستان ايشان شده بود و در اندك فرصت بمجالسه شاهدان طناز و دلربايان سراپا ناز و طاعبه جبنيان شوق‌انگيز و نازنينان شهوت‌خيز عضو مريض رو به بروز نمود و نيز از مؤلف مذكور مرويست كه مردى صالح كه از خيانت كذب معرى و از دنائت افترا مبرى بود مشاهده خود نقل كرد كه من اكثرى از مرتاضيين هنود را دريافتم كه قضيب خود را عند الاراده بدست مرتفع مىساختند و اثرى از ان باقى نمىماند و چنان متوهم مىشود كه گويا در اصل خلقه عديم الذكر يا بعد آن مقطوع القضيب گرديده‌اند و اللّه اعلم بالصواب فصل هشتم در الف با سين مهمله مشتمل بر شش مرض استسقا بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و سكون سين مهمله ثانى و فتح قاف و الف و خفاء همزه در عرف اطباء عبارتست از مرضى كه بسبب دخول ماده غريبه بارده در خلل و فرج اعضاء ظاهرى باشند چون عامه بدن يا باطنى كه در ان تدبير غذا و اخلاط صورت بندد مانند فضاء بطن كه در ان معده و كبد و امعاء واقع‌اند يا احشاء ديگر چون فضائى كه فيما بين صفاق و ثرب و امعاست رو نمايد و اعضاء مسطوره را از جوهريت آنها بيرون آورده متورم سازد و فيه نوع من المسامحة لا يخفى على اهل الفطانة هذا اكنون بايد دانست كه استسقا بسه قسم منقسم مىشود لحمى و زقّى و طبلى چه ماده موجبه اگر ذى قوام باشد و شامل بدن تمام بود قسم اوّل و الا قسم ثانى باشد و در صورت عديم القوام بودن ماده قسم ثالث صورت پذيرد و ايضا مفرد بود يا مركب چه تحقق آن يا بى تركيب از اقسام مذكوره باشد و هو المفرد يا به تركيب از انها بتركيب ثناى يا ثلاثى و هو المركب و عليك باستخراج الاقسام المركب و استسقاء در اصل بمعنى آب خواستن و اجتماع زردآب در بطن‌ست يقال سقى بطنه و استسقى اذا اجتمع فيه الماء الاصفر و از آنكه در تمامى اقسام استسقا عطش شديد دست دهد چنانچه شيخ الرئيس در معالجات قانون مىنويسد و جميع انواع الاستسقاء لا يخلو عن العطش المبرح و در ما دون طبلى علت موجبه اجتماع آب بود بدين اسم موسوم شده پس بر تقدير اوّل از قبيل تسميه شى باسم عرض لازم باشد و بر تقدير ثانى از باب تسميهء آن باسم سبب و ناميدن طبلى بنام موصوف تشبيها له بالزقىست كما سيجيئ ان شاء الله تعالى و از آنكه اين مرض على ما ذكرنا آنفا سه قسم مىباشد بسه نوع بيان كنم نوع اول در لحمى و وى آنست كه بسبب ضعف جگر سردى مزاج آن تمامى بدن مستنفخ و مترهل مائل بخمير گردد و بانطلاق طبيعت و بطلان هفتم تا ويرا از اثر غمز منجقص ماندن و سفيدى در بول ظاهر بودن و قلت عطش و ترشى دهن يار باشد چه كبد بنا بر ضعف خود قادر بر جذب صفوت كيلوس و هضم جيد نباشد و چيزى از فضول صابغه بمجارى بول نگرايد پس بالضرور غذا